تبليغاتX
فانوس - قاصدک
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، ‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک...
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...


پ.ن:

چقدر خوبه که حالا دیگه شهر آروم و عادیه، خدا کنه آرامش قبل از طوفان گرگها نباشه... 

چقدر خوبه تابستون امثال نتونسته هنوز چشمه کوچک را خشک کنه،انگار چشمه داره مقاومت میکنه!  

چقدر خوبه که امتحانی وجود نداره تا دلشوره نمره و پیگیری جریانات بعدش آدمو  کلافه کنه! 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 23:0  توسط فانوس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
فتح الفتوح
گزارش جامعه
آینه جادو
همسخن
شروق
روح فانی
شعله فراق
آب و آتش
تلنگریسم
خرابه شام
محمود صارمي
طال الانتظار
عرفان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان