![]() |
![]() |
|
|
این چند روزه با شنیدن اخبار مختلف از انتخابات مدام این سوال برایم تکرار می شود:
آیا شیخ ساده لوحی دیگر از عالم سیاست و قدرت سربرآورده است؟! **** چندماه قبل که برای انجام مصاحبه پیش امیرمحبیان رفته بودم از او پرسیدم: به نظرتون چرا آقای کروبی بعداز شکست دورقبل دوباره و این چنین پرانرژی و با اعتماد به نفس به صحنه رقابت برگشته است؟ واو پاسخ داد: اتفاقا آمدن کروبی به نفع نظام است چون او از بدنه نظام و فردی انقلابی است. محبیان معتقد بود که جریان اصولگرایی نباید اجازه دهد تا ریزش آرایش به سبد دوم خردادی ها ریخته شود. اگر اصولگرای دیگری نشد حداقل می توان کمی به کروبی امید بست... **** اما آیا آقای محبیان به راستی پیش بینی چنین وضعیتی را می کرد؟! آیا می توانست تصور کند که اصلاح طلبان رادیکال و لمپنی چون کرباسچی و ابطحی می توانند چنان با سرعت خود را به این اردوگاه برسانند که حتی زمام اداره امور را از دست شیخ اصلاحات نیز بربایند. آیا به راستی امثال کرباسچی اگر شرایط عادی بود و اضطرار و خطری متوجه شان نبود آیا باز هم حاضر بودند تا در ازای میلیاردها پول سمت مشاوره فردی مثل کروبی را بپذیرند که مظهر "گاف" های بزرگ بوده و اکثرا صحبتهای او دستمایه خنده و طنز در محافل مختلف می باشد.
اما متاسفانه امروز بهترین نقطه برای لنگرانداختن در مقابل رقبای قدری چون موسوی و دکتر احمدی نژاد همین کشتی آقای کروبیست تا شاید از این نقطه بتوانند کشتی به گل نشسته و پوسیده اصلاحات را باردیگر بر روی آب آورده و خود در آن نشسته و از آبی که خود گل آلود کرده اند ماهی بگیرند. من به واقع آرزو دارم که کروبی در دامی که کسان دیگری مثل منتظری و ری شهری و...سالها قبل درآن گرفتار شدند نیفتد تا این چندصباح باقیمانده عمر را با آبرومندی وعاقبت بخیری سپری کند. االهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 0:38 توسط فانوس |
|
|
پنج شنبه ای که گذشت سالروز شهادت مرتضی آوینی بود. شب قبلش پیامکی برایم آمد که در آن اعلام شده بود که فردا مراسمی برای بزرگداشت سید مرتضی در حوزه هنری و تالار اندیشه برگزار می شود. پس از پاک کردن پیامک با تمام وجود سعی کردم تا فراموشش کنم چون طبق قانون کارآمد و همیشگی "این همانی" این همایش هم مثل بقیه مراسماتی که برای شهدا گرفته می شود شعاری و افسانه ای و تکراری است...
******* ساعت ۱۵:۳۰ــــ حوزه هنری!!!! با کمال تعجب در ابتدای ورود،برنامه مکتوبی از زمانبندی و شرح مراسم داده شد.با اینکه نیم ساعت بیشتر از شروع مراسم نگذشته بود اما برنامه طبق آنچه در کاغذ نوشته شده بود پیش رفته و ادامه داشت.آقای بنیانیان مشغول صحبت بود و به نوعی تازه داشت از سید مرتضی می گفت. با گذشت زمانی حدود ۴ ساعت باقی دوستان شهید از جمله رجبی معمار، افخمی، همایونفر و... آمدند و این بار در این مراسم به جای سخنرانی های یکنواخت و کسل کننده، مجری ای قدرتمند و مسلط به نام محمدرضا شهیدی فر (که بارها چهره اش را در برنامه های چالشی تلویزیونی دیده ایم) سخنرانان را مصاحبه و هدایت می کرد تا از مظلومیت شهید آوینی و هنر و تعهدش بگویند... زمانی که در صداوسیما بودم دوستی که سالها بود در سازمان کار می کرد به من گفته بود که آقا مرتضی را آفیش نمی کردند و او حق ورود به سازمان را نداشت اما من باور نکرده بودم و آن روز با صحبتهای دوستانش باور کردم که این حرف راست بوده و رییس وقت صداوسیما با صراحت به او اعلام کرده بوده که دیگر از جنگ گفتن و شنیدن بس است و باید بساط "روایت فتح" را جمع کرد... بهروز افخمی هم اگرچه در حرفهایش سعی می کرد تا با بازگوکردن حرفهایی مثل این موضوع که مرتضی شعرهای فروغ فرخزاد را بسیار دوست داشت او را آنطور که دلش می خواست معرفی کند اما با آمدن مسعود فراستی و نیز نمایش کلیپهایی از شهید آوینی دیگر مجالی برایش نماند. در پایان برنامه در حالیکه حدود ۴ ساعت از شروع برنامه می گذشت هنوز مهمانان بر جای خود نشسته بودند و همچنان منتظر شنیدن مطلبی تازه در مورد سید شهیدان اهل قلم. کلیپی هم از مراسم تشییع شهیدآوینی که در آن مقام معظم رهبری به معراج شهدا و کنار تابوت او آمده بودند پخش شد که باعث شد تا بیشتر دلم برای این صداوسیمای مغرض و جناحی بسوزد ... نمایش فیلم" ۱۱ دقیقه و ۳۰ ثانیه" بهروز افخمی هم بهترین بسته فرهنگی بود که ارائه شد.قصه ساعاتی که در روز ۳۱ شهریور بعد از اعلام حمله عراق به ایران بر مرتضی و دوستانش در صداوسیما گذشته بود.فیلمی کم نظیر که ناراحتی ام از افخمی را تبدیل به تحسینی ویژه کرد. ای کاش آدمها هیچ وقت تغییر نمی کردند... حتما این فیلم را پیدا کنید و ببینید! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم فروردین 1388ساعت 23:16 توسط فانوس |
|
|
این روزها نمی دونم چرا مدام یاد اون خاطره کودکی ام می افتم! کبوتر ناگهان از پنجره باز اتاق وارد شد و من ترسان و متعجب بال زدنها و بی قراری هایش را فقط نگاه می کردم. پرهایش روی فرش ریخته بود بس که دور اتاق بال زده بود.هیچکس هم نبود که به او و من کمک کنه.فقط خودش باید کاری می کرد تا رها بشه. داشت رمقش تموم می شد که مادرم رسید و با باز کردن پنجره اتاق دیگر، پرنده را به آن سمت پرواز داد. نمی دونم چرا این روزها اینقدر یاد اون کبوتر بی قرار و حیران می افتم...
******* دیشب در گیرودار فکر کردن به کار و درسهایم نمی دونم چرا از صمیم قلبم آرزو کردم کاش مریخ و ماه هم یک دانشگاه حتی از نوع مجازی و علمی کاربردی داشتند تا با فرستادن یا ایمیل یه تحقیقی، پایان نامه ای، یک مقاله آی اس آی یا هر مطلب و اختراع ویژه ای می شد از آنجا دعوتنامه و پذیرش گرفت!
******* کار از تو می رود مددی ای دلیل راه/ کانصاف می دهیم و ز راه اوفتاده ایم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 8:56 توسط فانوس |
|
|
جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 11:24 توسط فانوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...
|
| پیوندها |
|
فتح الفتوح گزارش جامعه آینه جادو همسخن شروق روح فانی شعله فراق آب و آتش تلنگریسم خرابه شام محمود صارمي طال الانتظار عرفان |
|
RSS
|