![]() |
![]() |
|
|
امروز شاید برای خیلی ها روز متفاوتی بوده باشد.برای هرکس به نوعی، برای هر آدم در هر موقعیت و مقامی شاید اتفاقی افتاده باشد که امروزش را از دیگر روزها متفاوت کرده باشد.تفاوتی که تا مدتها حتی سالها به یاد خود و یا شاید اطافیان هم بماند...
امروز به حتم برای مجلسی ها و بالاخص دکتر احمدی نژاد هم روز متفاوتی بود.از چند روز پیش که شنیده شد دکتر به جای آقای هاشمی، علی کردان را به عنوان وزیر کشور معرفی خواهد کرد بسیاری انگشت حیرت و تاسف به دندان گزیدند.
اسم "کردان" برای من نیز تداعی کننده خاطراتم از تبعیدی اجباری ! در صداوسیما بود. اسم کردان مترادف شایعات و شبهات گسترده درمورد اختلاسات و نابسامانی های مالی در بخش معاونت مالی و امور آگهی های بازرگانی بود که او عهده دار آنجا بود. اسم کردان برایم یادآور چهره دختری بود که برای تظلم و دادخواهی ( پیش استادش که رییس بخش ما بود) آمده بود . اسم او اصلا اسم خوش نام و محبوبی در صدا وسیما نبود.حتی لاریجانی نیز در مصاحبه اخیرش نتوانست و نخواست که هیچ مهر تاییدی بر مسوول معاونت مالی سازمان عریض و طویل سابقش بزند. پس به حتم امروز روزی متفاوت برای احمدی نژاد و مشاورانش بوده است.اینجاست که حتی واژه های مفید و راهگشای : حکمت،مصلحت،صلاحدید هم به هیچ دردی نمی خورد!! آقای رییس جمهور!به راستی دلیل و حکمت این انتخاب چه بود؟ امشب از این انتخاب خوشحالی یا ناراحت و نادم؟!! اللهم اجعل عواقب امرنا خیرا...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 0:0 توسط فانوس |
|
|
حالمان بد نیست غم کم می خوریم کم که نه! هرروز کم کم می خوریم آب می خواهم، سرابم می دهند عشق می ورزم، عذابم می دهند خود نمی دانم کجا رفتم به خواب از چه بیدارم نکردی آفتاب؟ خنجری بر قلب بیمارم زدند بیگناهی بودم و دارم زدند سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شب داد آمد و بیداد شد عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام تیشه زد بر ریشه اندیشه ام عشق اگر این است، مرتد می شوم خوب اگر این است، من بد می شوم
هر چه در دل داشتم رو می کنم من نمی گویم دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است روزگارت باد شیرین، شاد باش دست کم یک شب تو هم فرهاد باش درد می بارد چون لب ترمی کنم طالعم شوم است، باور می کنم من که با دریا تلاطم کرده ام راه دریا را چرا گم کرده ام قفل غم بر درب سلولم مزن من خودم خوش باورم گولم مزن من نمی گویم که خاموشم مکن من نمی گویم فراموشم مکن من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غمخوار باش آه ! در شهر شما یاری نبود قصه هایم را خریداری نبود وای ! رسم شهرتان بیداد بود شهرتان از خون ما آ باد بود
خسته ام از قصه های شومتان خسته از همدردی مسمومتان این همه خنجر، دل کس خون نشد این همه لیلی، کسی مجنون نشد آسمان خالی شد از فریادتان بیستون در حسرت فرهاد تان کوه کندن گر نباشد پیشه ام گویی از فرهاد دارد ریشه ام عشق از من دور و پایم لنگ بود قیمتش بسیار و دستم تنگ بود گر نرفتم، هر د و پایم خسته بود تیشه گر افتاد، دستم بسته بود
هر که با ما بود از ما می گریخت چندروزی است که حالم دیدنی است حال من از این و آن پرسیدنی است گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفأل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفj "ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم" |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 19:43 توسط فانوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...
|
| پیوندها |
|
فتح الفتوح گزارش جامعه آینه جادو همسخن شروق روح فانی شعله فراق آب و آتش تلنگریسم خرابه شام محمود صارمي طال الانتظار عرفان |
|
RSS
|