تبليغاتX
فانوس
گاهی وقتها مرگ و موضوعات حول و حوش اون خیلی به نظر نزدیک  میاد و قابل لمس میشه. جمعه بود که برای ختم خواهر یکی از دوستان خیلی خوبم رفتم .مرحومه ۲۰ ساله بود و دانشجوی نمونه سال سوم دانشگاه علامه طباطبایی و به قول خواهرش که با اشک و حسرتی جانسوز فریاد می زد: خواهر من پر از آرزو بود...

چندوقت پیش هم به ختم پدر دوستم که سن و سالی ازش گذشته  بود رفته بودم.دخترهای اون مرحوم هم با اشک و فریاد می خواستند  که پدرشون برگرده و دوباره سایه اش را حس کنند...

خلاصه اینکه من به این نتیجه رسیدم که مرگ از هر نوعی که باشد، ناگهانی و درطی چند ساعت رخ دهد یا در پی یک مریضی بلندمدت مثل سرطان باشد/ جوان باشد و ناکام ویا پیر باشد و مسن/محبوب و دوست داشتنی باشد ویا مایه آزار و اذیت خانواده و دوستان، در هر حال مرگش برای اطرافیان و دوستان و خانواده اش مایه رنج و اندوهی از یادنرفتنی خواهد شد.

پس مرگ هم برای اطرافیان و هم برای خود متوفی(با هردرجه ایمان و اعتقاد) ناخوشایند و غیرملموس است.و من هرچه فکر کردم نتوانستم حکمت روایات و احادیث مختلف (البته غیر از دیدگاه فلسفی و عرفانی آن) در خصوص شیرینی و لذت مرگ را بفهمم.به خصوص که حالا چند روزی است که خودم هم ...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 19:42  توسط فانوس | 
سه شنبه ها كه مي شد از اولين ساعات بيدارشدن از خواب، مدام با هربزرگتري كه اون روز خونه بود به كيوسك روزنامه فروشي سر كوچه  سر مي زدم و تا "كيهان بچه هاي" اون هفته رو نمي خريدم دست از سر خانواده و روزنامه فروش بر نمي داشتم!

يادش بخير! كيهان بچه هاي يك هفته بعد از رحلت امام همراه با خاطرات يك هفته اي بعد از روز ۱۴ خرداد تركيبي شد كه هنوز بعد از گذشت ساليان از يادم نرفته است...به خصوص اون شعر كم نظير و دلي مصطفي رحماندوست كه هنوز بيتهايي از آن را به ياد دارم:  

بابا سلامت می کنم، حالت چطور است؟

من سخت غمگینم،تو احوالت چطور است؟

اکنون تو در جمع  شهیدان، شاد هستی

از رنج های این  جهان، آزاد  هستی 

با یاد تو ماندیم و غم خوردیم هر روز

ما مثل گل بودیم و  پژمردیم آن  روز

وقتی تو رفتی خنده از لب های ما رفت

غمناله هامان نيز تا عرش خدا رفت...

 

 

يكي از دوستان مي گفت اي كاش روزهاي نزديك شدن به روز رحلت امام اين   همه دلگير و يكنواخت و ديرگذر نبود.دقت كه كردم ديدم راست مي گويد. و من  بيشتردلم براي پدرمادرهايمان مي سوزد كه خيلي بيشتر از ما غم از دست دادن امامشان را حس مي كنند...

آن كس كه رهايمان نمود از ظلمات

بر روح بلند پر فتوحش صلوات...

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 12:12  توسط فانوس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
فتح الفتوح
گزارش جامعه
آینه جادو
همسخن
شروق
روح فانی
شعله فراق
آب و آتش
تلنگریسم
خرابه شام
محمود صارمي
طال الانتظار
عرفان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان