تبليغاتX
فانوس

میلاد امام حسن عسگری(ع) بر تمام شیعیان مبارک!

ای که خورشید فلک محو لقای تو بود

ماه را روشنی از نور و ضیای تو بود

نه همین جای تو در سامره تنها باشد

که به دلهای محبان جای تو بود

تو ظهور پسر خویش طلب کن ز خدا

چونکه مقبول خداوند دعای تو بود...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 18:41  توسط فانوس | 
ظاهرا دیگر جز حیوانات ساده لوح و گرگ خوهايي مثل خودش، کس دیگری تحمل و توان معاشرت و دوستی و تعامل با بوش را ندارد!!

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 18:38  توسط فانوس | 

گفتیم ما هم امسال عید بریم مسافرت، ببینیم سفر در شلوغی و ازدحام نوروز چه طعمی داره!

رفتیم شهر دارالمومنین ، شهر یزد

و اما....

ـ چون سنی از من و دوستم گذشته است! حتی فکر سفر با اتوبوس و قطار را هم برنتابیدیم و با هواپیما رفتیم.نمی دونم در هواپیما چرا هیچکس جز ما چیپس با ماست موسیر نمی خورد و تازه مهماندارها هم جور خاصی ما را نگاه می کردند!!!

ـ با کمی تعارف دوستم (که البته از صمیم قلب بود) به جای اینکه بریم دنبال هتل و مهمانسرا به خانه مادربزرگش رفتیم. خانه ای مثل قدیما که حیاطی داشت با اتاقهایی که دورتادور آن را گرفته بود و جالب اینکه هر اتاق مثل قدیم اسمی داشت که آدرسش بود.

 ـ صبحهای آنجا با صبحهای ما تفاوت داشت. صدای دو خروس که به شدت می خواستند   روی یکدیگر را کم کنند و بعد صدای نماز صبح پدربزرگ که در خنکای صبح حس خاصی داشت و ساعتی بعد بوی نان تازه که در تنور واقع در پشت بام توسط مادربزرگ     پخته می شد و نیمروی صبحانه که با تخم مرغهایشان و روغن فراوان آماده می شد... 

ـ در باغ دولت آباد مشغول بدوبیراه گفتن به محمدتقی خان بافقی،صاحب باغ عریض و طویل دولت آباد که یکی ازخانهای مرفه بی درد یزد بوده، بودیم که توسط یکی از نوادگانش دستگیر شده و پس از یکسان شدن با خاکهای باغ فوق الذکر ، با یکدیگر به این نتیجه رسیدیم که این آقای خان از معدود خانهای فرشته صفت روزگار بوده که از آنچه داشته، خمسش را برای چهارده معصوم خرج می کرده  و هم کارهای عام المنفعه برای مردم انجام می داده.خلاصه که  به خیر گذشت.

ـ اگر کسی نذر کرده به زیارت چهل امامزاده برود و حاجت روا شود،یزد از مناسبترین مکانها برای تحقق این امر است! البته حرم و مکان این امامزاده ها هم دارای آثار باستانی زیبایی بود. اما گاهی در این مکانها یاد کتاب سعیدی سیرجانی در مورد امامزاده ها می افتادم. امان از این شیاطین جنی و انسی...

ـ در آتشکده زرتشتیها روحانیشان  که ظاهرا به خاطر تذکرات و مراقبتهایی که وجود دارد و نمی تواست به راحتی تبلیغ دینش را بکند، بسیار تندمزاج و عصبی بود و خون جلوی چشمانش را گرفته بود به طوریکه نزدیک بود با مشتمان و فحشمان جواب سوال کوچک       ما را بدهد.

ـ شیرینی پزی حاج خلیفه هم که به قول سایر کسبه شهر پول مارکش را می گرفت. شبیه    مطب حضرات اطبا بود. سفارش می دادی و بعد در صف انتظار می نشستی تا اسمت را از بلندگو صدا کنند.الته که طبق قانون قدیمی که یه دونه صفی نیست،کار ما را به خاطر خرید محقرمان  در مقابل خرید سایر هم وطنان زود راه انداختند...

ـ سایر آثار باستانی هم بسیار چشم نواز بود اما افسوس که به علت عدم رسیدگی و مرمت در حال تخریب و ویرانی بودند.

خلاصه اینکه:

اگه وقت کردید حتما برید یزد و در کوچه های با صفایش که در هرچند متر یک مسجد زیبا وجود دارد قدم بزنید.حتما خستگی مدتها کار روزمره و مشغله بی رویه از وجودتان می رود و نشاط و شادابی خاصی احساس خواهیدکرد و از داشتن چنین اجداد هنرمند و با صفا و ریشه داری که چنین آثاری را خلق کرده اند احساس افتخار و بزرگی خواهید کرد...            

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 14:39  توسط فانوس | 
از میان آن همه برنامه های پر محتوای سیما و حضور ارزشمند و روحانی و پربرکت!!!   امثال گلزار و انواع و اقسام بازیگران خانم در کنار سفره باصفای مردم، تنها چیزی که    نصیب من شد صدای آشنا و خاطره انگیزی بود که همیشه صمیمانه سروش آغاز سال جدید   را می دهد: 

آغاز سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هفت...

سال دیگری هم آغاز شد.البته طول می کشد تا آدم خودش را با این سال جدید وفق دهد.باید حواست باشد که تاریخ زیر امضاهایت را درست بنویسی .اگر کسی سن و سالت را پرسید درست حساب کنی و بگویی تا متهم به عمد در كم گفتن سنت نشوي! در بالای سربرگها و یادداشتهایت تاریخ سال جدید را بنویسی و حتی باید به روشن بودن هوا در ساعت ۷ و ۸   شب هم عادت کنی...

من مطمئنم که زمان با شتاب زیادی در حرکت است چون وقتی گاه گاه خاطره ای را در ذهنت یا به همراه دوستی مرور می کنی،آنقدر آن خاطره ملموس و نزدیک است که ناگزیری بگویی: انگار همین دیروز بود...

و سال ۱۳۸۷ هم مثل ۸۶  با سرعت سپری و تمام خواهد شد.كاش از لحظه لحظه فرصتهايمان خوب استفاده كنيم.به قول حافظ:

خوشتر زعیش و صحبت و باغ و بهار چیست *** ساقی کجاست، گو سبب انتظارچیست
هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار *** کس را وقوف نیست که انجام کار چیست

+ نوشته شده در  جمعه دوم فروردین 1387ساعت 15:31  توسط فانوس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
فتح الفتوح
گزارش جامعه
آینه جادو
همسخن
شروق
روح فانی
شعله فراق
آب و آتش
تلنگریسم
خرابه شام
محمود صارمي
طال الانتظار
عرفان
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان