![]() |
![]() |
|
|
نمی خواستم برای این روزها مطلبی بنویسم، به هزار و یک دلیل...
اما اتفاقی بخشهایی از کتاب روایت محرم شهید آوینی را دیدم و مشغول خواندنش شدم... با خواندن مطالبی که آقا مرتضی نوشته بود یاد حرف یکی از استادهایمان افتادم: "کربلا شهری است که همه آدمها واردش می شوند وازش عبور می کنند ولی آدمهایی هم پیدا می شوند که در این شهر و در میانه ناورد آن تا ابد میمانند ..."
و من با خود فکر کردم سید مرتضی جزء عاشوراییانی بود که از کربلا نگذشت و تا آخر در کربلا بی تاب ماند. به قول دوستم ، کمتر کسی راجع به محرم و عاشورا به زیبایی نوشته های او از مجمر دل مطلبی نوشته است: « و تو ای آنکه در سال ۶۱ هجری هنوز در ذخایر تقدیر نهفته بودی و اکنون در این دوران جاهلیت ثانی و عصر نوبه بشریت پای بر سیاره زمین نهاده ای، نومید مشو که تو را نیز عاشورایی است و کربلایی که تشنه خون توست و انتظار می کشد تا تو زنجیر خاک از پای اراده ات بگشایی و از خود و دلبستگیهایت هجرت کنی ... یاران! شتاب کنید ،قافله در راه است. میگویند گناهکاران را نمی پذیرند.آری، گنهکاران را نمی پذیرند اما پشیمانان را می پذیرند... ای دل! تو چه می کنی؟می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار که تو را از حسین جدا کند... هر انسانی را لیله القدری است که در آن ناگزیر از انتخاب می شود و حر را نیز شب قدری این چنین پیش آمد، عمرسعد را نیز، من و تو را هم پیش خواهد آمد...» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 22:58 توسط فانوس |
|
|
در اون روزهای بسیار سرد و برفی یکی از دوستانم پیامکی برایم فرستاد که به نظرم بد نيست كه شما هم آن را بخوانيد:
دخترک کبریت فروش، کبریت هایش تمام شده، تو این سرما برایش دعا کن...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 16:51 توسط فانوس |
|
|
زمانی پیشتر "دهنمکی" در "شلمچه" اش به قلم "رضا برجی" مطلبی نوشت با این تیتر: « آقا اگر بگوید ماست سیاه است ما ماست را سیاه می بینیم...» عده ای برآشفتند و تکفیرش کردند و این نوشته را توهین به ساحت ولایت فقیه دانستند. عده ای هم بسیار شادمان شده و تایید و تشویق کردند... تا آنجا که به خاطر دارم، پس از فروکش کردن این غوغا و حرف و حدیثها ، آقای دهنمکی فلسفه و منظور نوشتن این مقاله را ، تابعیت و سرسپردگی مطلق و بدون چون و چرا از فرمان ولی فقیه بیان کرد. و اما.... مقام معظم رهبری در بخشی از سخنان اخیرشان در یزد چنین عنوان کردند: «...هتك آبرو و تخريب افراد در شب نامهها، مطبوعات، پايگاههاي اينترنتي و ديگر وسايل، به هيچ وجه صحيح و مصلحت نيست و اينجانب درخواست و اصرار ميكنم كه علاقهمندان نامزدها فقط به تبليغ و تعريف از افراد مورد نظر خود بپردازند و از روشهاي تخريبي معمول در برخي كشورها به شدت پرهيز كنند...» با شنیدن این قسمت از صحبتهای آقا،روزهاست که با خود می اندیشم آیا می شود این قسمت از صحبتهای ایشان را بدون هیچ توجیه و بهانه ای صادقانه عمل کنیم و عمل کنند؟ یا اینکه کسانی(که البته عشقشان به رهبری را نمی توان انکار کرد) با دانستن حقایق و وقایع پشت پرده از عده ای از کاندیداها ، زمام اختیار را از کف داده و با توجیه: تنویر افکار عمومی و جلوگیری از ورود افرادی که مضر برای اسلام و انقلاب و دولت هستند ،خلاف دستور رهبری عمل نکنند؟!
به واقع که عرصه ای ظریف و امتحان مشکلی است... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 15:56 توسط فانوس |
|
|
سوگ نوشتی برای مرد کم مانند:
دکترسعید کاظمی..... این روزها که بنرها و پوسترها، دومین سالگرد رفتنت را یادآوریمان می کند، به یاد اولین روزی می افتم که در حیاط کوچک رویان،قاب ساده عکست و نوای قرآنی که در کنارش پخش می شد،به همه می گفت که خبر حقیقت دارد... گریه های بی قراری و چشمان سرخ بچه ها،زیارت عاشورایی که میخواستیم در کنار در اتاقت بخوانیم اما غم و درد امانمان نداد،گلهایی با روبان سیاه که برایت می آوردند،مراسم تشییع پیکرت که چون زندگی ات ساده بود و دیگر خاطرات تلخ، در این روزها برایم مرور می شود. آقای دکتر! می دانستیم که جهانی به بزرگای دلت در سینه داری. می دانستیم پشت آن چهره خندان ، دردها و دغدغه های دانش و هزار گونه مشقت ، پنهان است اما نمی دانستیم که چه زود هنگام وناگهانی باید براین دردها، اشک بریزیم. آقای دکتر! می دانیم که چشمانت هنوز هم نگران کوشش های نا تمام است.آخر، وقت کار است و هنگام روییدن و رویاندن شاخه ها ، اما دریغ که جاده هست و تو نیستی.... آقای دکتر! اکنون که نیستی هرگاه رویانی ها با مشکل و معضلی روبرو می شوند که به ظاهر حل شدنی نیست،با تمام وجود نام تو را به یاد می آورند و و قدیمی ترها از مصادیقی می گویند که تو با درایت و مدیریت کم نظیرت در کوتاهترین زمان ممکن حل می کردی... آقای دکتر ! همکاران و همراهانت هنوز متحیر کوچ ناگهانی تو هستند و حقیقتا نمی دانند چگونه زیر خاک آن همه فکر و ایده ی بلند جا گرفته است؟! آقای دکتر! آن روزها که تازه از جمع ما رفته بودی،این شعر را در جایی خواندم و با خود فکر کردم که چقدر در مورد زندگی شما صدق می کند... زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه پیوسته به جاست ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم دی 1386ساعت 16:59 توسط فانوس |
|
|
خیلی ناراحت کننده و عجیبه که همه دوستان و اطرافیان از تولدت خوشحال باشند و این مناسبت را به تو تبریک بگویند اما تو، خودت دلیل این تبریک و تهنیتها را نفهمی...
****** بعضی می گویند تولد،سرآغاز یک چرت طولانی است؛بین خواب بعد از زایش تا لحظه بیداری مرگ... و من هرسال در چنین شبی که می گویند شب تولدم است به این حقیقت بیشتر پی می برم، وقتی که به یکسال گذشته می نگرم و می بینم که نه تنها در تحقق هدف آفرینش که گفته اند بندگی و پرستش و عبودیت است مانده ام بلکه وقتی به پشت سر نگاه میکنم در پرونده روزهای دنیایی ام هم برگه ای طلایی نیست تا بتوانم به آن افتخار کنم. بعضی دیگر معتقدند که عده ای برای این متولد می شوند که سرنوشت بشر را عوض کنند.و من هر سال در این شب به حال چنین کسانی غبطه می خورم و حسادت می کنم و افسوس می خورم... عده ای هم می گویند بعضی قادرند تا دم مرگ در لحظه تولد بمانند، برخلاف کسانی که در هر تولد طی مراسمی با شکوه به روح ابدی و پاک خود لباسی ازلی گونه و گناه آلود می پوشانند. و من با خود فکر میکنم آیا من نیز جزو کسانی هستم که بعد از تولد خود را به " کس دیگری" تبدیل کرده اند؟! کسانی نیز می گویند که در این دنیا آدمهایی هستند که روز تولد یا شب تولد ندارند و هر روز از به دنیا آمدن خود خوشحالند. و من با خود محاسبه می کنم که در طول سال چند روز از تولد خود احساس شادی و رضایت داشته ام...
****** ومن هر سال دوست دارم در شب تولدم به خودم هدیه ای بدهم: پیدا کردن پاسخ این 2 سوال که « اگر دوباره متولد می شدم می دانستم که چه خواهم کرد یا نه؟؟!» و تجزیه و تحلیل این نکته که« من در طولانی ترین شب سال به دنیا آمده ام، یعنی یک دقیقه بیشتر از بقیه ای که در این شب متولد نشده اند عمر دارم، اما آیا به همین مقدار هم از دیگران مفیدتر و موثرتر بوده ام یا نه؟؟!»
کاش و ای کاش برای سال آینده دست پرتر باشم... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 0:42 توسط فانوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...
|
| پیوندها |
|
فتح الفتوح گزارش جامعه آینه جادو همسخن شروق روح فانی شعله فراق آب و آتش تلنگریسم خرابه شام محمود صارمي طال الانتظار عرفان |
|
RSS
|