![]() |
![]() |
|
|
حرم عشق، کربلاست و چگونه در بندخاک بماند آنکه پرواز آموخته است
و راه کربلا می شناسد و چگونه از جان نگذرد آنکه می داند جان بهای دیدار است... ميگن اگه کسي ماه رمضون ازش بگذره و بخشيده نشده باشه، منتظر روز عرفه ميمونه و حالا انتظار به سر رسيد... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 16:42 توسط فانوس |
|
|
دیروز وقتی صحبتهای رهبری را در جمع اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی شنیدم و خواندم بسیار خوشحال شدم، با خودم گفتم که اکنون دیگر آقایان اندکی هم به اوضاع نامساعد فرهنگی عنایتی کرده و حداقل مصوبه و طرحهایی ارائه خواهند کرد. حتی حدس زدم برکناری وزیر آموزش و پرورش هم در راستای انقلابی فرهنگی و ضروری در این مکان حساس و سرنوشت ساز فرهنگی کشور بوده است. اما امروز وقتی بعد از مدتها به سینما رفتم ، در ابتدای فیلم شاهد تیزرهایی از فیلمهایی بودم که به واقع روی جناب مهاجرانی را در عرصه ابتذال و بی محتوایی سفید کرده بود(مثل فیلم "عاشق" که از قرار معلوم از روی فیلم "اشکها و لبخندها" کپی شده و صحنه های شاد و حرکات موزون آن چنان شاد بود که حاضرین در سینما را به شدت به وجد آورده بود!!) خود فیلم هم که در مورد بزرگ مرد سینمای ایران، سوپر استار قهرمان و ملی!! جناب گلزار و راه و منش زندگی ایشان بود تا جوانان جامعه از او و زندگی اش الگو گرفته و رستگار شوند!! و بدتر از همه اینکه کارگردان این فیلم فرمایشی، محمد حسین لطیفی بود، او که هنوز اشکهایش را هنگامی که از حال و فضای بعضی از صحنه های سریال " صاحبدلان" در ماه مبارک سال قبل سخن می گفت، به خوبی به یاد دارم. همرتبه و همگام با آن است...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم آذر 1386ساعت 23:27 توسط فانوس |
|
|
دیروز وقتی می خواستم در راستای قانون خودم یعنی جمله " لذتی که در انتقام هست در گذشت نیست! "( و البته به شدت هم به آن اعتقاد داشتم) اقدامی انجام داده و آن گستاخ هرزه را ادب کرده و جمعی را از شر آن ابلیس خلاص کنم،این مطلب را درآف هایم دیدم: « ياد گرفتم که : 1. با احمق بحث نکنم و بگذارم در دنیای احمقانه خویش خوشبخت زندگی کند. 2. با وقیح جدل نکنم چون چیزی برای از دست دادن ندارد و روحم را تباه می کند. 3. از حسود دوری کنم چون حتی اگر دنیا را هم به او تقدیم کنم باز هم از من بیزار خواهد بود. 4. تنهایی را به بودن در جمعی که به آن تعلق ندارم ترجیح دهم» طی صحبت چند ساعته ای هم که با یک" دوست به معنای واقعی" داشتم این دو جمله اش بسیارآرامشم داد.او گفت: وقتی خود آدمها برای گرفتن انتقام دست به کار می شوند،علنا به خدا می گویند : تو کناری بایست تا من حق طرفم را کف دستش بگذارم!!بعد شما برگرد و ... این نکته را هم گفت که : خدا بعد از میلیاردها سال خدایی کردن،خیلی با حوصله و آرام تقاص می کشد و حق بنده اش را می گیرد.جوری که ممکن است حتی آن بنده ی دلشکسته و مغبون دیگر در دنیا نباشد تا ببیند که چه خدای مهربان و منتقمی دارد اما خدا بدون هیچ عجله ای کار خود را انجام خواهد داد...
پس من؛ یا احسن المنتقمین! |
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 0:18 توسط فانوس |
|
|
اینکه فرشیدی خود استعفا داده است یا اینکه آقای احمدی نژاد بنا بر سوگند و قرارش با مردم و وزرا از او خواسته که بنا به دلایلی واضح و منطقی استعفا دهد، اهمیتی ندارد.
اما خوشحالم که فرشیدی- وزیری که بسیاری او را انسان باتقوی و متعهدی می دانند- از وزارت کناره گرفته است چون تقوا آن است که هنگامی که احتمال دادی از عهده انجام کاری برنمی آیی، آن را رها کرده و به دست اهلش بسپاری... خدا را شکر که تقوای فرشیدی آنچنان بود که خداوند در حفظ تقوایش به او کمک کرد. به قول شاعر: نردبان این جهان ما و منی است عاقبت این نردبان افتادنی است لاجرم هرکس که بالاتر نشست استخوانش سخت تر خواهد شکست...
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 19:45 توسط فانوس |
|
|
اصلا باورم نمی شد فانوسم را هک کرده باشند، آخر نوشته ها، عقاید و لحظات و خاطرات ویژه ای از زندگی ام را در آن ثبت کرده بودم.البته با یکسری از اتفاقاتی که چند روز قبل اتفاق افتاده بود(مثل دزدیده شدن موبایلم) به خودم نهیب زده بودم که دلبستگی و وابستگی به دنیا و متعلقاتش اصلا خوب نیست! به همین دلیل از بابت از بین رفتن ظاهری وبلاگم اصلا ناراحت نشدم چرا که خودم و افکار درست و غلطم هنوز بودیم .
آنچه ناراحت و مایوسم کرده بود بحث و جدل و جار و جنجالی بود که به خاطر 2 جمله، فقط دو جمله اظهارنظر در مورد موضوعی ( که به تفصیل در وبلاگهای دوستان وبلاگی ام، آینه جادو و میثم رشیدی آمده است) برپا شد و در نهایت کاسه های داغتر ازآش و کاتولیک تر از پاپ( که به هیچ روی نمی گویم و نمی توانم قبول کنم که از جماعتی بودند که بر من آشفتند و با توهین و افترا و تحقیر فانوس نویس لمپن ، حکم ارتدادش را صادر کردند) پیدا شدند و به تبعیت از احکام صادر شده توسط برادرانم ، با هک کردن فانوس چشم فتنه جهانی را کور کردند!
فردای روز هک شدن فانوس،برای انجام کاری به منزل استادم، دکتر عباسی، استادی که همیشه با دیدن و شنیدن حرفهایش ، جان تازه ای می گیرم رفتم. اوکه درخانه اجاره ای اش پادشاهی می کند و بعد از 37 ماه خانه نشینی هنوز هم پرحرارت و متهورانه از حق سخن میگوید و بر باطل می تازد. به راستی که چه زیباست این روایت که: مومن در هیچ چارچوبی نمی گنجد.
استاد عباسی گفت: «جدال آنگاه صورت می گیرد که هر دو طرف صحبت و مذاکره خود را در موضع حق ببینند.آنگاه حق ها با هم تقابل می کنند چون معلوم نیست که کدام یک به واقع حقند، به وادی خودخواهی و لجاجت و ایستادگی روی موضع خود می افتند و بدینگونه دو طرفی که اگرچه هم جبهه و هم مرام و مسلک هستند منشعب شده و دچار جدال و ستیزه می شوند.»
اگر امروز از وحدت میان شیعه و سنی و عدم ایجاد تفرقه و اختلاف داد سخن سرمی دهیم، پس چرا وحدت و اتحاد میان خودمان که دارای یک مکتب و مرام و مذهب هستیم را فراموش کرده و به بدترین و زشت ترین شکل ممکن به یکدیگر می تازیم و یکدیگر را بی رحمانه تحقیر می کنیم ؟ چرا عادت کرده ایم برای روسفید بیرون آمدن از محکمه،همیشه تنها به قاضی برویم؟! چرا همیشه هم شاکی بوده ایم و هم قاضی؟! چرا با صحبتها و دفاعهای نادرست و خشن، از خود و گروهمان خاطره ای ناخوشایند در ذهن دوستان و دشمنان به جا می گذاریم؟! چرا "اشداء علی الکفار و رحماء بینهم" را برعکس عمل می کنیم؟! و هزاران چرای بی پاسخ دیگر...
شاید به قول دوستانم در هک شدن فانوس حکمتی بوده است و مصلحتی...
و اما این فانوس را در روز میلاد امام رضا(ع) شروع کردم و از حضرتش خواستم تا در این مجال دیگر که به اصرار دوستانم شروع کرده ام،اگر برای حق و انصاف و شریعت سخن نمی گویم لااقل با سخنان و نوشته های ناصواب و پرازادعا مخرب آنها هم نباشم. اللهم وفقنا لما تحب و ترضی
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 22:23 توسط فانوس |
|
|
اگر پسند و اگر ناپسند، می گویم نگفته بودم و اینک بلند می گویم ... ملخ چکید اگر از آسمان شما کردید فرو نشست اگر آتشفشان شما کردید درخت و مزرعه را نیمه جان شما کردید و دنده های مرا نردبان شما کردید فرشته بودید،آنگونه که شیطان بود و مرد، خاصه در آن جا که خوردن آسان بود برادری به زبان بود ما ندانستیم فقط به خاطر نان بود ما ندانستیم و صبح دهکده مان از اذان تهی مانده است هنوز بر لب شمشیرها تبسم هست هنوز حوصله آخرین تهاجم هست هنوز بارقه ای از غرور من باقی است هنوز بارقه ای از غرور مردم هست هنوز گرچه زمستان ، هنوز دلگرمم که در تنور من و آفتاب هیزم هست شکستم و همه گفتند برنخواهد خواست شکستم و... نشکستم که خوان هفتم هست کلاه اگر نه، سرم با من است می دانم و آسمان، پدرم، با من است میدانم به حیله جنگی اسفندیار، خسته منم و رستمی که به سیمرغ دل نبسته منم به اختیار نباشد، نفس نمی خواهم نکرده فریاد، فریادرس نمی خواهم بدون کشته شدن سرنوشت بیهوده است شهید اگر نتوان شد، بهشت بیهوده است سخن خلاصه کنم؛ روشن است ای مردم! که اختیار زمین از من است، ای مردم! سبب نبودید، سوزنده سبب نشوید نجاشی ار نتوان شد، ابولهب نشوید درخت را بگذارید خود بزرگ شود شبان دهکده بی سگ حریف گرگ شود...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 9:32 توسط فانوس |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...
|
| پیوندها |
|
فتح الفتوح گزارش جامعه آینه جادو همسخن شروق روح فانی شعله فراق آب و آتش تلنگریسم خرابه شام محمود صارمي طال الانتظار عرفان |
|
RSS
|