تبليغاتX
فانوس

روز ۲۷ اردیبهشت روزی بود که آیه الله بهجت آسمانی تر شد و اینگونه ایران و جهان اسلام از فیض حضور عالمی وارسته محروم شد.آن روز در جایی خواندم که امام کاظم(ع) فرموده اند: زمانى كه عالمی مى ميرد ملائكه و بقعه هاى زمين كه بر روى آنها خدا را عبادت كرده و درهاى آسمانها كه از آنها اعمال آن مومن بالا رفته است بر او مى گريند و شكستى در اسلام پديد مى آيد كه چيزى آن را جبران نمى كند براى آنكه فقهاء و علماء حصارهاى اسلامند مانند حصار شهر براى شهر.

در همان روزها از گوشه و کنار و معمولا از بزرگترها و ریش سفیدها می شنیدم که می گفتند همیشه بعد از فوت یک عالم بلایی نازل می شود ، خدا به خیر کند... و من از نگرانی و دلشوره آنها تعجب می کردم ...

اما امروز که بیشتر از ۴۰ روز از آن روزها گذشته است تازه علت آن همه دلشوره و تاسفها و  حکمت آن حدیث و روایات مختلف را می فهمم.

اول خرداد ماه، آغاز تبلیغات انتخاباتی دوره دهم ریاست جمهوری ...  آن ۲۰ روز تا آغاز روز انتخابات و نیز پس از آن را همه شاهد بودیم: پیدایش امامزاده ای به نام میرحسین که پس از ۲۰ سال سایه نشینی، رادیکال مابانه با رنگی سبز بازگشت و با رنگ آمیزی دخترکان و پسران کارناوالهایی را به راه انداخت که کمتر مشابهش را دیده بودیم. آنجا که لازم بود از امام و نخست وزیرش گفت و آن جا که لازم بود بر تمامی آن سالها پوزخند زد و اظهار ندامت کرد! 

البته در مسیر این جریان مرموز،ظاهرا هدایت با میرحسین و بلاشک همسر قرآن پژوهش بود! اما به واقع کسانی نقشهایی نزدیک به نقش اصلی را بازی می کردند که باورش اندکی(و نه زیاد) مشکل بود، پسر شهید بهشتی و سعید ابوطالب دو شخصیتی بودند که سرخورده اما امیدوار زغال در آن ماشین دودی می ریختند تا مسافران و اربابان این ماشین را که در دوره ۸ ساله ریاست خاتمی از دفتر او حقوق می گرفتند تا زیرآب اسلام و انقلاب را بزنند و در حلقه منحوس  "کیان" بنیانهای انقلاب را هدف گرفته بودند  به آنجا ببرند که سالها پس از طرد شدن توسط ملت ، در انتظار رجعت و گرفتن انتقامی سخت بودند و میرحسین نیز در این مسیر چاره ای جز راندن این ماشین نداشت زیرا پس از مناظره ۱۳خرداد به وضعیتی رسیده بود که نه راه پس داشت و نه پیش! پس همگی بی محابا تاختند و از هیچ گونه دروغ و تهمت و ایجاد اغتشاش و استحمار طرفداران خوش نیتشان پروا نکردند...

ظریفی می گفت: «میرحسین را نه می توان "خودی" نامید و نه "غیر خودی" بلکه او در این جریان نقش " نخودی" را اجرا کرد» میرحسین آمد تا واسطه و وسیله ای باشد برای دشمنان قسم خورده انقلاب  که سالها خوابگزاران ایرانی به آنها بشارت سقوط و اضمحلال نظام جمهوری اسلامی را داده بودند.شاید این یک دیدگاه منطقی در توجیه وقایع اخیرباشد اما اگر بخواهیم کمی احساسی به وقایع پس از انتخابات و عملکرد این عالیجناب سبزپوش نگاه کنیم، می توان میرحسین موسوی را "بلایی آسمانی" نامید که پس از رحلت آیه الله بهجت بر ملت ایران نازل شد.او که از نظر من از امثال منتظری نیز کریه تر می نماید چرا که آنها پس از غضب و طرد حضرت امام به گوشه ای خزیدند اما نخست وزیر دوران جنگ ، عدم ولایت پذیری و بی اعتقادی اش به نظام و انقلاب را بی محابا فریاد کشید و بدون در نظر گرفتن خداوند و امام و شهدا گستاخانه ایستاد تا دستانش به خون بی گناهان بسیاری آغشته گردد و ...          

پروردگارا! ما را سپاسگزار دفع این بلای آسمانی و بازگشت دوباره آرامش و امنیت به کشورمان قرار بده...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:42  توسط فانوس | 
قاصدک! هان، چه خبر آوردی؟
از کجا وز که خبر آوردی؟
خوش خبر باشی، اما، ‌اما
گرد بام و در من
بی ثمر می گردی
انتظار خبری نیست مرا
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک...
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار از این در وطن خویش غریب
قاصد تجربه های همه تلخ
با دلم می گوید
که دروغی تو، دروغ
که فریبی تو، فریب
قاصدک! هان، ولی... آخر... ای وای
راستی آیا رفتی با باد؟
با توام، آی! کجا رفتی؟ آی
راستی آیا جایی خبری هست هنوز؟
مانده خاکستر گرمی، جایی؟
در اجاقی طمع شعله نمی بندم خردک شرری هست هنوز؟
قاصدک
ابرهای همه عالم شب و روز
در دلم می گریند...


پ.ن:

چقدر خوبه که حالا دیگه شهر آروم و عادیه، خدا کنه آرامش قبل از طوفان گرگها نباشه... 

چقدر خوبه تابستون امثال نتونسته هنوز چشمه کوچک را خشک کنه،انگار چشمه داره مقاومت میکنه!  

چقدر خوبه که امتحانی وجود نداره تا دلشوره نمره و پیگیری جریانات بعدش آدمو  کلافه کنه! 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 23:0  توسط فانوس | 
نذر کرده بودم اگر شایستگی تحقق وعده الهی که فرموده : "جاء الحق  و زهق الباطل"  را  بیابیم امثال دیگر سالگرد شهادتت را فراموش نکنیم و به شرط قبولی دعایت در حق ما و کشورمان  بر سرمزارت آمده و با یاد کردنت بخواهیم که شما هم این قبرستان نشینان عادات سخیف را یاد کنید

باز آیینه و آب و سینی چای و نبات

باز پنج شنبه و یاد شهدا با صلوات

شهید صادق زاده

 در سالگرد آسمانی شدن شهید غلامرضا صادق زاده( که کتابهای خواندنی و کم نظیر "نامه های فهیمه و یادداشتهای سوسنگرد" حاصل نامه نوشته های عارفانه و عاشقانه او و همسرش فهیمه باباییان پور است ، آن دو که بر روی حلقه ازدواجشان حک کردند: تنها ره سعادت/ایمان جهاد شهادت) صلوات یادتون نره و اگر به گلزار شهدا آمدید مزار او را هم زیارت کنید.اگر  هم شد، ساعت ۴.۳۰ همگی برای او و فهیمه سوره ای از قرآن را بخوانیم.

به امید شفاعت...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم تیر 1388ساعت 23:51  توسط فانوس | 

هاشمی رفسنجانی ـ چند ماه پیش- دانشگاه صنعتی شریف: 

« هیچ کس از من و رهبری به هم نزدیک تر نیست ،من عاشق مقام معظم رهبری هستم»

باز هم هاشمی رفسنجانی ـ چند ماه پیش ـ مصاحبه با نماینده سابق زادسر:

«موضع من در حق دولت نهم همان سکوت من است و فکر نمی کنم که رهبر معظم انقلاب در این زمینه چیز بیشتری از من بخواهد زیرا ایرادات و انتقادات مرا به این دولت در ابعاد گوناگون، مستحضر هستند.»
********

رويترز: نبرد همه جانبه هاشمي عليه احمدي‌نژاد . دخالت رفسنجاني در روند انتخابات رياست جمهوري ايران تنها باعث افزايش تنش‌ها خواهد شد.

شبکه تلويزيوني الجزيره :حمايت اكبر هاشمي رفسنجاني از ميرحسين موسوي در تبليغات انتخاباتي و سخنراني ها مشهود است.

و....

******

آقای هاشمی! ای کاش به واقع سکوت می کردی و چون گذشته با چراغ خاموش راه را بر خدمتگزار ایران می بستی .اما افسوس که اشتباهی استراتژیک مرتکب شده و سرنوشت خود  را به سرنوشت دیگر مردان برگشته و مغضوب انقلاب  گره زدی ...وای اگر از پس امروز بود فردایی...

*****

و اما:

به رغم مدعیانی که منع عشق کنند / جمال چهره تو حجت موجه ماست

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388ساعت 0:52  توسط فانوس | 
آغاز سومین دهه از ولایت مقتدایمان حضرت آیة الله خامنه ای مبارک باد...

در عصر هجوم شب که دل می ترسید / ناگه چه ستاره ای برایم تابید

ماییم و ستاره ای و راهی روشن / تا کور شود هر آنکه نتواند دید

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 19:15  توسط فانوس | 
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

یحذرالمنافقون ان تنزل علیهم سوره تنبئهم بما فی قلوبهم قل استهزءوا ان الله مخرج ما تحذرون/ منافقان از آن روزی بترسند که خدا سوره ای بفرستد که آنچه درون ناپاک آنهاست بر آنها آشکار سازد.ای رسول! بگو اکنون تمسخر کنید که خدا از آنچه می ترسید بر سر شما خواهد آورد/سوره توبه آیه ۶۴

و امشب ۱۳ خرداد سال ۸۸ ، در شب رحلت حضرت روح الله پس از سالها  آن سوره وعده داده شده خداوند در عصر ما نازل شد.سوره ای که اگرچه به عربی نبود و از لبان مبارک رسول الله شنیده نمی شد اما  بوی علی و عدالت می داد و آنها را مردی گفت که چهارسال   است "عجل لولیک الفرج" را در هر کوی و برزنی زمزمه کرده است."مالک رسید بر در     آن خیمه سیاه..." اما این بار کسی به او نمی گوید که بازگردد و او تا انتهای این سنگلاخی که سالهاست پای ملت روح الله را خراشیده و خونین کرده است می رود. می رود  تا بر سرشان بیاید از آنچه می ترسیدند. تا سیه روی شود هر که در او غش باشد...

من امشب بیش از همیشه مفتخرم ، به ایرانی بودنم ، به انقلاب اسلامی  و به رییس جمهور کشورم.  او که مایه سربلندی و عزت ایران و ایرانی ست .بی شک ندای الله اکبر در ساعت صفر عاشقی  بر بامها  نسخه آنان که راه و یاد و منش امام را به تمسخر گرفته اند خواهد   پیچاند و از امشب قضاوت با ضمیرهای آگاه و دلهای پاک و خداجو و جویای حقیقت خواهد  بود.

اماما! آسوده بخواب که عاشقان ولایت و عدالت بیدارند...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 1:51  توسط فانوس | 
همیشه وقتی در جمع بزرگترها  بحث سیاسی در می گرفت و از قضا صحبتی هم از زمان جنگ و نخست وزیر آن زمان پیش می آمد،همه متفقا از میرحسین موسوی به نیکویی و خوبی یاد میکردند و عملکرد و اقداماتش در آن برهه زمانی را خوب و مناسب ارزیابی می کردند.

روزها گذشت و گذشت تا به این روزهای انتخابات دهم رسید.هنگامی که آقای موسوی کاندیداتوری اش را اعلام کرد خیلی از همانها که میرحسین را همیشه ستوده بودند خوشحال  شدند و از همان زمان تکلیف برگه رایشان را روشن کردند.اگرچه هنوز کمی هم دلشان با   دکتر احمدی نژادی بود که سال ۸۴  با ایمان و اعتقاد به او رای داده بودند اما چه می شد      کرد ، فرد اصلح تری آمده بود که صلاحیتش را در روزهای سخت جنگ نشان داده بود.

باز هم روزها گذشت و میرحسین آنها لب به سخن گشود و بعد از بیست سال وارد میدان شد.سخنانی گفت که با تصورات بزرگترها خیلی همخوانی نداشت چون زیاد انقلابی نبود.اما   آنها با خود گفتند اشکال ندارد ، کمی عقاید و لحن حرف زدنش عوض شده، وقتی رییس جمهور شد و در مسند اجرایی قرار گرفت آن گونه می شود که قبلا بود.اما کمی بعد میرحسین را در حال دست دادن با کسانی دیدند که خاطرات تلخ زمستان و خیانت را برایشان یادآوری میکرد. خیلی جا خوردند اما باز هم باور نکردند تا اینکه در روزهای اخیر که روزهای عزای حضرت فاطمه زهرا(سلام اله) بود کارناوالهای تبلیغاتی او را دیدند که با پارچه و بادکنکهای سبز و پوستر و بیلبرد و بنرهای وسیع میلیونی مشغول فعالیت برای او بودند.

و امروز در میدان ولیعصر،عزاداران عاشقانه گرد هم آمده بودند تا سیاستشان را با دیانتی  فاطمی آمیخته و صفا و روحانیت ببخشند .آن هنگام  که دکتر احمدی نژاد را طبق سالهای   گذشته درجایگاه دیدم که چگونه پرشور وعلوی گونه از حماسه و اقتدار می گوید یاد حرف  پدرم افتادم که صبح با لحنی تلخ آرزو کرده بود که ای کاش امسال میرحسین هم همراه آقای احمدی نژاد چفیه به گردن به جایگاه بیاید تا به همه ثابت کنیم که مردان انقلاب تغییرناپذیرند...

چقدر دلم برای پدرم و چقدر برای میرحسین موسوی می سوزد...  

+ نوشته شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 1:14  توسط فانوس | 
از جای جای زخم خنجرها درد می بارد...

جای خنجرها عفونت کرده است و خون می بارد...

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دلها گذر کرد

ز هر خون دلی، سروی قد افراشت
ز هر سروی، تذروی نغمه برداشت

صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388ساعت 14:28  توسط فانوس | 
جناب آقای موسوی!

نصر من الله و فتح قریب     چشماتو باز کن ندهندت فریب!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 0:9  توسط فانوس | 
فرازی از دعای جوشن صغیر:

پروردگارا! چه بسیار دشمنی که بر من شمشیر عداوت برکشید و خنجر کین تیز کرد و نیزه خشم تند نمود و سموم کشنده برای کشتن من آماده ساخت و با تیرهایی که به هدف اصابت می کند مرا نشانه گرفت و در دل داشت که مرا آماج هر شکنجه قرار دهد ولی تو آن دشمن را از من دفع نمودی و به ضعف و ناتوانیم نظر کردی... مرا از شکرگزاران نعمتها و یادکنندگان احسانت قرار ده...

*****

باز بوی فاطمیه آمد...

بانو! نمی یابیمت اما کنار تو گریه مرسوم است. مگر می شود "پهلوی" تو بود و "شکسته" نبود؟! 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 0:38  توسط فانوس | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
بهار خواهد آمد اما نمی آید مگر برای کسانی که می توانند شکیبایی کنند و چنان آرامشی دارند که گویی از دیوان قضا خط امانی به ایشان رسیده و من هر روز به بهای دردهایی که تقدیسشان می کنم این نکته را بهتر در می یابم که آرامش و شکیبایی مایه توفیق است چرا که جهان به سوی آرامش مطلق در حرکت است...

نوشته های پیشین
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
پیوندها
فتح الفتوح
گزارش جامعه
آینه جادو
همسخن
شروق
روح فانی
شعله فراق
آب و آتش
تلنگریسم
خرابه شام
تخريبچي دوران
محمود صارمي
طال الانتظار
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان